نوشته‌ها

سیستم مغز انسان

یک واقعیت حیرت انگیز اما تلخ در مورد نحوه عملکرد مغز وجود دارد و آن این است که برخلاف تصور عموم،‌ کار مغز پیشرفت دادن و بهبود بخشیدن شما نیست! بلکه کار مغز حفظ حالت موجود می باشد.

خب این یعنی چی؟

به طور کلی می توانیم مغز انسان را به ۳ بخش تقسیم کنیم:

  1. مغز قدیم یا مغز خزنده (ساقه مغز)
  2. مغز عاطفی
  3. مغز جدید (New Cortex) یا مغز منطقی

هر یک از این سه بخش وظایف گوناگونی را به عهده دارند.

مغز منطقی

این بخش از مغز همان قسمتی است که انسان را از سایر موجودات متمایز می سازد. نقطه قوت انسان ها، یعنی قدرت تفکر و تصمیم گیری در این بخش واقع است. بخش اعظمی از قدرت یادگیری انسان نیز به این بخش وابسته است. قدرت اراده نیز از دیگر ویژگی های مربوط به این بخش است. اما این بخش به تنهایی قدرت زیادی برای ایجاد تغییرات مستمر و پایدار ندارد.

مغز عاطفی

این قسمت منشاء تمام احساسات و عواطف انسانیست. مغز عاطفی تنها در پستانداران یافت می شود؛ یعنی علاوه بر انسان گاو، گوسفند، دلفین، نهنگ، خفاش و مانند اینها از آن برخوردارند، نه همه حیوانات!

این قسمت قدرت و انرژی بالایی برای به انجام رساندن کار‌ها و‌ ایجاد عادت‌های جدید دارد؛ وهمین طور در جهت عکس، یعنی برای انجام ندادن کاری یا ترک نکردن عادتی! برای مثال می توان گفت که جمله « دلم می خواد!» که یکی از پر کاربرد ترین کلمات در فرهنگ و زبان ما می باشد، از این بخش مغز مجوز و دستور بروز و بر زبان آمدن را می گیرد.

مغز خزنده

همانطور که از نامش پیداست، این همان قسمتی از مغز است که دربین انسان و سایر حیوانات مشترک می باشد؛ یعنی حتی مگس، شیر و تمساح هم این قسمت را در سر خود دارند.

کار این بخش حفظ بقای انسان است و تنها ۲ راه برای به انجام رساندن این امر می شناسد:

  • فرار را بر قرار ترجیح دادن
  • دمار از روزگار متهاجم در آوردن

این بخش مغز چون با موضوع بسیار مهم مرگ و زندگی سر و کار دارد بسیار قدرتمند است؛ اما خوشبختانه می توان آن را کنترل کرد.

تشبیه مغز انسان به ویندوز

اگر مغز انسان را به یک ویندوز کامپیوتر تشبیه کنیم، مغز منطقی همانند پوسته گرافیکی سیستم عامل ویندوز، مغز عاطفی مثل رجیستری ویندوز و مغز خزنده همچون حالت امن ویندوز هستند.

در یک کامپیوتر ویندوز مسئولیت انتقال دستورات مد نظر ما به بخسش های سخت افزاری و نرم افزاری مختلف و ایجاد هماهنگی بین آن ها را بر عهده دارد تا کاری که می خواهیم انجام شود. در بدن انسان هم این مغز است که به هر یک از سایر قسمت های بدن می گوید چه کاری را در چه زمانی و با چه کیفیتی انجام دهند.

اما همین ویندوز خود از قسمت های گوناگونی تشکیل شده است.

یک قسمتی که ما به صورت روزمره با آن سرو کار داریم، پوسته گرافیکی ویندوز است؛ یعنی همان جایی که می بینیم و کارهایمان را انجام می دهیم. پوسته گرافیکی مغز ما هم، همان مغز منطقی است؛ همان جایی که بیشتر تصمیماتمان را می گیریم، دلیل می آوریم، بهانه می تراشیم، دروغ می گوییم، داستان می سراییم، جمله می سازیم، سخن می گوییم، انتخاب می کنیم و …

بخش دیگر ویندوز، رجیستری است؛ رجیستری بخشی از ویندوز است که درآن تمام دستورات و قابلیت های ویندوز به صورت کد های کامپیوتری، در قالب جداول دسته بندی شده قرار دارد و با قرار دادن مقدار های عددی متفاوت می توان ویژگی جدیدی را به ویندوز اضافه ویا از آن حذف کرد. رجیستری مغز ما هم بخش عاطفی مغز است؛ جایی که مقدار های عددی آن را احساسات ما تشکیل می دهند. با تغییر هریک از احساسات خود در لحظه تغییرات شیمیایی جدیدی در بدنمان شکل می گیرد و رفتارهای جدیدی از خود بروز می دهیم.

و اما…

پایه ای ترین حالت در ویندوز، حالت امن است که در آن بیشتر قابلیت های ویندوز در آن غیر قابل استفاده است و فقط عملکرد های حیاتی در حال اجرا می باشند. حالت امن مغز انسان، مغز خزنده است؛ مغز خزنده قابلیت تفکر یا احساس (به معنای تکامل یافته آن) ندارد بلکه فقط عملکرد های حیاتی مثل تنفس،‌ ضربان قلب، گردش خون، حفظ تعادل،‌ راه رفتن،احساس خطر، فرار کردن، جنگیدن و …. را برعهده دارد؛ یعنی فقط می تواند بقا و زنده ماندن را تضمین کند!

مغز در یک موقعیت جدید

زمانی که به عنوان یک انسان در یک موقعیت جدید (موقعیتی که قبلا در آن نبوده ایم) قرار می گیریم، احساس خطر می کنیم و این احساس خطر باعث نیمه فعال شدن مغز خزنده می شود؛ چرا که احساس خطر برای مغز ما معادل نیاز به حفظ بقا است.

اما….

قبل از آن که هر گونه وکنشی نشان دهد به مغز احساسی رجوع می کند تا معنای این احساس خطر را دریابد و سپس در مغز منطقی به دنبال روشی از پیش تعیین شده برای مواجهه با این شرایط می گردد؛ اگر فایل مربوطه را پیدا کند فورا آن را اجرا می نماید ولی اگر پیدا نکند،‌ سریعا فایل های اصلی حفظ بقا را اجرا می کند؛ یعنی مبارزه یا فرار!!

و این دقیقا همان اتفاقی است که برای ما در هنگام سخنرانی ویا در میان جمع می افتد.

باید این نکته را بدانیم که تنها راه ایجاد یک فایل در باره یک موضوع خاص در ذهن، تمرین و تکرار است؛ پس بیاید شروع کنیم:

  • #تمرین
  • از هر فرصتی برای ابراز عقیده و نظر خود در هر جمعی استفاده کنید!
  • مهم نیست که چی می گید؛ به کی می گید؛ درست یا غلط ! فقط حرف بزنید.
    (اگر نگران این موضوع هستید مقاله «حداقل حقوق من به عنوان یک انسان» را بخوانید.)
  • این باعث می شه که فایل حرف زدن در پیش دیگران در ذهن شما شکل بگیرد.
  • بر روی یک صندلی بنشینید؛ چند نفس عمیق بکشید تا آرام شوید؛ حالا تصور کنید که در مقابل یک جمع ۱۰ نفره نشسته اید و دارید با تمام قدرت برای آن ها سخنرانی می کنید.
  • درباره هر چه دوست دارید حرف بزنید.
  • یادتان باشه که همه حضار با جان و دل در حال گوش کردن به صحبت های شما هستند؛ پس از دیدن این صحنه با تمام وجود لذت ببرید!
  • اگر شیوه صحیح تنفس عمیق و به طور کلی تنفس کردن را نمی دانید به مقاله «تنفس صحیح، تنفس شکمی» مراجعه کنید.