نوشته‌ها

اختلاف در ادراک

اختلاف ادراک :

ما برای درک مسایل معمولا به تجربیات گذشته خود و یا دیگران رجوع می کنیم.

رویداد ها را می بینیم و بعد از یک مدت قضاوت می کنیم.

و این ادراک ها می تواند خوب یا بد باشد.

حال ببینیم :

این اختلاف ادراک ها از چیست ؟

 سه مساله هستند که موجب اختلاف ادراک انسان ها می شود.

۱٫اطلاعات:

به این داستان توجه کنید:

و ببینید چه چیزی ادراک راوی داستان را تغییر داد؟

 

یک روز در مترو ، همه جا سکوت بود یک نفر مشغول چرت زدن بود و

نفر دیگری مشغول خواندن روزنامه، یک نفر غرق در افکارش بود

فرد دیگری چشمان را بسته بود و استراحت می کرد.

 

یک نفر در شبکه های اجتماعی می چرخید و فرد دیگری با هندزفری موسیقی گوش میکرد.

همه جا پر از آرامش بود.ناگهان یک مرد با چند بچه وارد مترو شد.

بچه ها خیلی پر سر و صدا بودند و کل فضا با حضور آن ها تغییر کرد

و توجه همه را به سمت خودشان برده بودند.

 

آن مرد در کنار من نشست با وجود اینکه سر وصدای بچه هایش را می شنید چشمانش را بست

و سرش را به دیوار پشت سرش تکیه داد. بچه ها فریاد می زدند گریه می کردند

و وسایل را به این ور و ان ور پرتاب می کردند.

 

وضعیت بسیار ازار دهنده ای بود و سر و صدای بچه ها واقعا آرامش همه را به هم زده بود

باورم نمی شد که آن مرد اجازه میداد فرزندانش آن گونه رفتار کنند

و خودش در مورد مسیله کاری نمی کرد و برای آرام کردن آن ها کوچکترین مسئولیتی به خرج نمی داد.

 

سر انجام من که صبرم را از دست داده بودم

رو به آن مرد گفتم آقا سرو صدای فرزندانتان بسیار آزار دهنده هست

ای کاش کمی آن ها را کنترل کنید. مرد انگار که تازه متوجه اوضاع شده بود

 

چشمانش را باز کرد و به من گفت : بله درسته من باید یه کاری کنم

ما تازه از بیمارستان آمدیم و مادرشان همین یک ساعت پیش از دنیا رفت.

عکس العمل آن ها دست خودشان نیست و البته دست من هم نیست.

میتونی تصور کنی من الان چه حسی دارم.

 

ناگهان من همه چیز را متفاوت دیدم. و چون دیدگاهم نسبت به این قضیه متفاوت شد

تفکرم هم تغییر کرد و همین طور احساسم هم تغییر کرد

و آزردگی که از این وضعیت داشتم ناگهان از بین رفت. قلبم پر از اندوه و غم مشکل آن مرد شد.

احساس دلسوزی و مهربانی نسبت به او پیدا کردم.

به یک باره همه چیز تغییر کرد و از او پرسیدم که آیا کمکی از دست من بر میاید؟ چگونه می توانم کمکتان کنم.

به محض اینکه مسیله ای را متفاوت ببینید همه چیز تغییر می کند.

در اینجا ادراک راوی داستان پس از اطلاعات جدیدی که از آن مرد دریافت کرد تغییر یافت.

و منوجه شدیم که اطلاعات چگونه می تواند ادراک انسان ها را تغییر دهد.

 

۲٫ ارزش گزاری:

 

در این مورد میتوان به طرفداران کاندیدای ریاست جمهوری اشاره کرد که هرکدام از آن ها یک نظر و ادراک متفاوت داشتند

و نظر طرفداران دیگر رقبا را بی ارزش می دیدند و فقط ادراک خودشان را مهم تلقی می کردند.

برای روشن تر شدن این موضوع بیایید به این داستان نگاهی بیندازید.

پدر در حال تمیز کردن اتومبیل خود بود که متوجه شدفرزند ۸ ساله اش بر روی ماشین خط می اندازد

مرد با عصبانیت چندین مرتبه ضربات محکمی بر دستان کودک زد بدون اینکه متوجه آچاری که در دستش بود شود

در بیمارستان کودک انگشتان دست خود را از دست داد کودک پرسید:

پدر انگشتان من کی دوباره رشد می کند؟

مرد نمی توانست سخنی بگوید ، به سمت ماشین بازگشت

و چشمش به خراشی که کودک درست کرده بود خورد که نوشته بود دوستت دارم پدر!

در این جا فیلتر ذهنی پدر در ابتدا بر اساس علاقه ای که به ماشینش داشت ارزش گزاری شده بود و آنقدر توجهش به ماشینی که تازه خریده بود

معطوف شده بود و از خط افتادن ماشینش ناراحت بود که فراموش کرده بود کودکش را با چه چیزی تنبیه می کند

و حتی به خطوط روی ماشین نگاه کرده بود.

اما زمانی که چشمش به نوشته روی ماشین توسط کودکش افتاد فیلترذهنی اش تغییر کرد مسلما احساس نوشته شده

روی آن ماشین ادراک او را نسبت به خط افتادگی ماشین تغییر داد .

۳٫ خواسته:

 برای درک بهتر این مورد هم بهتر است به داستان جالبی از چرچیل بپردازیم.

چرجیل نخست وزیر سابق بریتانیا روزی سوار تاکسی شده بود و به دفتر BBC   برای مصاحبه می رفت.

هنگامی که به آنجا رسید به راننده گفت : آقا لطفا نیم ساعت صبر کنید تا من بر گردم. راننده گفت :

نه آقا ! من می خواهم سریعا به خانه بروم تا سخنرانی چرچیل را از رادیو گوش بدهم.

چرچیل از علاقه ی این فرد به خودش خوشحال و ذوق زده شد و یک اسکناس ده پوندی به او داد.

راننده با دیدن اسکناس گفت گور بابای چرچیل ! اگر بخواهید تا فردا هم اینجا منتظر می مانم !

در این جا خواسته ی راننده تاکسی ابتدا این بود که به سخنرانی چرچیل گوش دهد

اما با دیدن آن اسکناس ده پوندی خواسته اش تغییر کرد و تصمیم گرفت پول را انتخاب کند.

 

بنابراین وقتی خواسته ما تغییر کنه ادراک ما هم تغییر می کنه.

کاربرد ادراک

وقتی بدونید دقیقا دنبال چی هستید ادراکتون می تونه نسبت به یه سری مسائل تغییر کنه.

مثلا یکی میره سمینار وقتی برمیگرده میگن چطور بود سمینارش می گه پذیراییشون خوب نبود.

در حالی که این ادراک اشتباهی است قطعا هدف یک سمینار آموزشی ، پذیرایی از مهمانان نیست

و باید هدف شما از انجام یک کار مشخص باشد تا بتوانید ادراک بهتری نسبت به رویداد ها داشته باشید.

وقتی ادراکمون بالا بره دیگه الکی نظر نمیدیم.

بزرگترین اشتباه در ادراک

اینه که فکر می کنیم از همه چیز خبر داریم و همه چیز رو می بینیم و می فهمیم.

کاربرد دیگر  ادراک :

با ادراک می تونیم به روابط بیشتر احترام بگذاریم

ما معمولا به جای صحبت در مورد ادراک هامون نصیحت میکنیم و این اکثرا نتیجه نمیده. بلکه باید در مورد ادراک مون صحبت کنیم

افسوس گذشته رو نخوریم

و با این دید پیش بریم که چه کنیم آیندمون بهتر بشه تا ادراک بهتری نسبت به هم داشته باشیم.

یادمون باشه وقتی دو نفر ادراک متفاوتی از یک قضیه دارند قرار نیست که یکی از آن ها به طور قطعی حقیقت را بگوید بلکه حق با هردوست.

اگر می خواهید یک بیزینس موفق داشته باشید باید دنیا را علاوه بر اینکه از دید خودتان می بینید از دید دیگران هم بنگرید.

چون ممکنه چیزی که از دید ما خوب هست لزوما از دید دیگران خوب نباشد.

اگر شما به ادراک دیگران دست یابید و بتوانید مسایل را از دید آن ها هم ببینید میتونید به راحتی آن ها را قانع کنید.

برای اثبات این قضیه بیایید به این داستان توجه کنیم

داستانی برای ادراک

روزی جان در راه مسافرتشان به دوستش جک گفت یک لحظه صبر کن تا روزنامه ای بخرم و زود برگردم.

پنج دقیقه بعد جان بدون روزنامه برگشت.

وقتی جک دلیلش را از او پرسید، جان گفت به روزنامه فروش برای خرید روزنامه یک ده دلاری دادم

و منتظر بقیه پولم بودم ولی او به جای اینکه بقیه پولم را به من بدهد روزنامه را هم ازم پس گرفت به من گفت الان سرم خیلی شلوغه

و نمیتونم برای کسی پول خرد کنم.او فکر کرد من به بهانه خرید یک روزنامه می خواهم پولم را خرد کنم.

جک عصبی شده بود چون در طول مدت صبحانه جان فقط از روزنامه فروش می گفت و از او شکایت می کرد.بالاخره جان تصمیمی گرفت

و خودش به همان روزنامه فروشی رفت.وقتی به آنجا رسید با لبخندی به روزنامه فروش گفت: آقا ببخشید من از شما کمک می خواهم

من اهل اینجا نیستم می خواهم یک روزنامه بخرم اما پول خرد ندارم فقط یک ده دلاری دارم از این که وقتتان را میگیرم عذر می خواهم میدانم که سرتان شلوغ است.

صاحب روزنامه فروشی در حالی که به کارش ادامه میداد یک روزنامه به جک داد و گفت بیا قابل نداره هر وقت که پولت حرد شد پولش را بده.

وقتی جک برگشت جان با تعجب پرسید مگر یک نفر دیگر صاحب روزنامه فروشی بود؟

 

این داستان به خوبی نشان می دهد که  نباید صبر کنیم تا دیگران ادراک ما را دریابند آن ها همیشه مقصر و بی منطق می مانند

و اگر با درک مسایل و توجه به ادراک دیگران تقاضا کنی به راحتی درخواستت مورد توجه قرار می گیرد.

 

فقط یک جمله میتونه حس شما رو نسبت به یک ادراک عوض کنه.

 

تمرین هایی برای ادراک با درصد خطای کمتر:

 

اولین قدم برای از بین بردن ادراک منفی از رویداد ها این است که همه چیزی که ما برداشت کردیم

ساخته و پرداخته ذهن ماست و حقیقت محض نیست. بنابراین پرسیدن به شما در ادراک بهتر کمک زیادی می کند.

آیا این مساله واقعیت دارد ؟

آیا می توانم جور دیگری به این قضیه نگاه کنم؟

آیا برداشت دیگری می توان از این رویداد داشت؟

یا آیا چیز دیگری هست که من متوجهش نبوده ام؟

آیا اطلاعات من در این مورد کافی است؟

ادراک چیست؟

با درک کامل ادراک:

  • نگرش شما نسبت به دنیا تغییر می کند.
  • به کسب و کار رویایی خود می رسید.
  • ارتباطات کاریتان بهبود می یابد.
  • ارتباطاتتان با خانواده بهتر می شود.
  • روابط شخصی تان بهبود می یابد.
  • به مدیریت و رهبری بی نظیری می رسید.

ادراک چیست؟

ادراک یعنی برداشت ما از واقعیت بیرونی یعنی از رویداد ها.

در اصل ادراک در زندگی روزمره با همان کلمه برداشت  هم معنی است.

برای اینکه این مساله رو بهتر متوجه بشید بیایید داستان معروف مولانصرالدین و پسرش را به یاد اورید.

 ادراک چگونه بوجود میاد؟

  1. رویداد بیرونی
  2. حواس پنج گانه (بینایی، شنوایی ، بویایی ، چشایی و حس لامسه
  3. فیلتر های ذهنی
  4. دنیای مطلوب
  5. رفتار یا احساس

رویداد بیرونی

 ابتدا ما یک رویدادی خارج از ذهن ما اتفاق می افتد.

حواس پنج گانه (بینایی، شنوایی ، بویایی ، چشایی و حس لامسه)

ما آن رویداد را با حواس پنج گانه احساس می کنیم

یادمان باشد که باید در همین مراحل اولیه مراقب خطای ادراکی باشیم چون می توانند اطلاعات را دستکاری شده بفرستند.

به شکل زیر نمونه ای از خطاهای دریافتی ما از رویدادهاست.

چنین خطایی ممکن است در مورد دیگر حس ها هم اتفاق بیفتد.

فیلتر های ذهنی :

بعد، اون احساس وارد فیلتر ذهنی ما میشه

مثل اینکه وقتی یه تلق سبز رنگ جلوی چشماتون بگیرید فقط به طول موج های سبز رنگ اجازه عبور میده و به بقیه طول موج ها اجازه نمیده رد شن.

کار فیلتر ذهنی ،

یک مساله ای رو مبالغه می کنه ، کوچیکش کنه

اصلا به یه چیزایی اجازه ورود نده  یا کلا تغییرش بده.

ما چند نوع فیلتر ذهنی داریم

فیلتر اثر هاله ای:

اثر هاله ای میگه صفات انسان ها به دیگر صفاتشون تعمیم داده میشه.

مثلا اگر ببینید یکی خوشگله شاید بگید مهربون هم هست ، راست گو هم هست ، باهوش هم هست. (یعنی اگه یه سری ویژگی خوب ببینیم بقیه ویژگی ها رو هم ندید میگیم خوبه!)

یا اگر یه کارتن خواب ببینیم کنار خیابون میگیم این آدم حالش بده ، احتمالا اخلاقش بده، صداش گرفته احتمالا آدم ترسناکیه، …شاید بگیم معتاد هم هست.

فیلتر دانش فعلی شما :

مثلا دانشی که به شما گفته شده اگر می خواهی موفق بشی باید درس بخونی. بنابراین شما فقط درس می خونید و در کنارش هیچ مهارتی رو یاد نمی گیرید.

یا دانشی که برای تعریف موفقیت به ما دادند که داشتن خونه و ماشین و … موفقیته. ولی موفقیت اینا نیست اینا مسیره.

بنابراین فیلتر ذهنی میتونه برای ما خطرناک هم باشه و ما رو گمراه کنه.

دنیای مطلوب

پس از اینکه رویدادی را با حواس پنج گانه احساس کردیم و در فیلتر ذهنی ما ارزش گزاری شد با دنیای مطلوب ما مقایسه می شود. یعنی برامون ارزش گزاری میشه که اون مساله برامون مهمه یا نه.

مثلا اگه من یک خیاط باشم در یک مهمانی قطعا لباس آدم ها بیشتر از آرایششون یا هر چیز دیگه ای توجه منو به خودش جلب میکنه.

بنابراین علت اینکه ما گاهی متوجه خیلی از اتفاقات دور و برمون نمیشیم شاید اینه که اطلاعات مهمی برامون نیستند مثلا یه خواننده به رنگ و شکل کاشی ها و نمای یک ساختمون شاید توجه نکنه چون به شغلش ربطی نداره و براش مهم نیست.

رفتار یا احساس :

بعد از اینکه اون رویداد رو با حواس پنج گانه احساس کردیم

و از فیلتر ذهنی رد شد و ارزش گذاری شد

و با خواسته های ما یعنی همون دنیای مطلوب ما مقایسه شد

بعد یک رفتار یا احساس درون ما شکل میگیره.

 

در واقع همه مسائل و مشکلات ما مربوط به ادراک هست.

همه رویداد هایی را که می بینیم قبل از هر چیز ابتدا با فکر و اعتقادات و تجربیات  زندگی مان فیلتر میشود و بعد رفتار یا احساس ما را نسبت به مسائل شکل می دهد.